X
تبلیغات
رایتل

موفقیت،نامحدود! .. سلامتی،شادی،ثروت

.: یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ، یه کسی ، یه چیزی ... صبر داشته باش :.
سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389

ببر را در جنگل خودش قضاوت کن

  

ببری درنده وارد دهکده شیوانا شده بود و به دام های یک مزرعه دار حمله کرده بود . اهالی دهکده به همراه شاگردان شیوانا ببر را محاصره کردند و او را در گوشه انبار مزرعه به دام انداختند . ببر وقتی به دام افتاده بود قیافه ای مظلوم به خود گرفته بود و .......

 خود را گوشه ای جمع کرده و حالت تسلیم به خود گرفته بود . قرار شد تور بزرگی روی سر ببر بیندازند و او را اسیر کرده و به عمق جنگل برده و آنجا رها کنند تا دیگر به دهکده بر نگردد. 
 

در حین انجام این کار مرد میانسالی نزدیک شیوانا آمد و به او گفت :" پسری جوان از روستایی دور دست به اینجا آمده و مدتی نزد من کار کرده و به دخترم دلبسته و از او خواستگاری کرده است و البته گفته که مجبور است دخترم را با خودش به روستای خویش ببرد . در مدتی که او نزد ما کار می کرد چیز بدی از او ندیدیم و پسری خوب و سر به زیر به نظر می رسد . می خواستم بدانم با توجه به اینکه شناختی از گذشته او و خانواده اش نداریم آیا می توانم دل به دریا بزنم و با این ازدواج موافقت کنم و اجازه دهم دخترم را با خودش ببرد ؟؟ 


شیوانا با لبخند به ببر اشاره کرد و گفت : " این ببر را ببین که چقدر خودش را مظلوم جلوه میدهد . او از جنگل یعنی از خانه خود دور افتاده و به همین خاطر چون در جایی جدا از وطنش احساس ترس و بی پناهی تمام وجودش را فرا گرفته و در نتیجه رفتاری متفاوت با تمام زندگی اش را از خود نشان می دهد. همین فردا که این ببر را به جنگل ببرند باید به محض آزاد کردنش از او بگریزند چون وقتی پایش به جنگل برسد دوباره بوی بیشه او شجاع می کند و به خلق و خوی وحشی و قدیمی خودش بر می گردد . به جای اینکه ساده ترین راه را انتخاب کنی یعنی بیگدار به آب بزنی و آینده زندگی دخترت را به شانس واگذاری کنی به همراه دخترت و این پسر سری به روستای آنها بزن و مدتی آنجا بمان و رفتار پسر را با اطرافیان و خودتان زیر نظر بگیر . اگر مثل این ببر باشد بهتر است زندگی دخترت را تباه نکنی . اما اگر همچنان پاک و سر به زیر و درستکار بود و دخترت هم قبول کرد پس دیگر دلیلی برای مخالفت وجود ندارد . 


آن مرد پذیرفت و از شیوانا دور شد . دو ماه بعد شیوانا آن مرد را در بازار دید . احوال او را جویا شد . مرد لبخندی زد و پرسید :" قضیه آن ببر چه شد؟ " شیوانا پاسخ داد :" همانطور که حدس زدیم پای ببر که به جنگل رسید شروع به وحشیگری کرد و به چند نفر آسیب رساند و بعد هم گریخت . خواستگار دختر شما چگونه بود ؟ " 


مرد میانسال لبخند تلخی زد و گفت : " درست مثل ببر شما رفتار کرد . خوب شد به توصیه شما عمل کردیم و قبل از اینکه ناسنجیده تصمیم بگیریم همراه خودش سری به جنگلش زدیم "


مجله موفقیت شماره ۱۸۰

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 21:56
+ دی وی دی ناب
سلام دوست عزیز شما با کمال میل لینک شدید
متشکرم
محمد سرخوش
بای
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 01:37
+ من
با شادی که در قرین هستی هست شما را به اغوشش میبینم که دل در پاکیهای لاله وبستان برکنار جوی وفا نظاره میکنی همیشه نوازش نسیم مهربانی بوسه برجبین بی خط تو باشد
من هم شما را لینک کردم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 08:27
+ متصطفی
اس ام اس و جوک جدید
سلام
خسته نباشید شما هم لینک شدی عزیز
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 08:47
+ هادی
لینک شدی/کلبه سپید عشق
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 12:09
+ NOD32
دوست عزیز سلام با تشکر از شما من هم شما رو لینک کردم فقط بی زحمت آدرس لینکم درست کن از این
www.nod32ss.blogsky.com
به این
www.nod32ss.ir
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 14:19
+ کنگاور نیوز
با سلام وعرض ادب
وبلاگ وزین شما در کنگاور نیوز لینک گردید.
با تشکر فراوان
امتیاز: 0 0